تبليغاتX
!!دست نوشته های من!!

!!دست نوشته های من!!

روزانه های من

دارم میرم استقبال امتحانا...

ســــــــــلام بچه ها چطورید؟

حتما میگید این چه سوالیه معلومه حالمون خوب نیس(با وجود امتحانایی که پشت سر گذاشتیم و در پیش

رو داریم)

امتحانا خدا رو شکر خوب بود اونایی رو هم که بد شدیم معلما گفتن ترم دو 20 شید حـــله

ایول دمشون گـــــ ــ ــــرم 

عـــــــاشـــــــــــقـــــــــتـــم خانم حــــــبـــــیــــبــــی

خب اومدم خدمتتون خبر بدی رو بگم

اونم اینه که...

این که من امسال سوم راهنماییم و امتحانامون نهایه برای همین باید حتما 20 شم چون اسونه

و این که ازمون مدارس هم هست

و هم چنین 2 تیر تیزهوشان

و هم چنین من 8 تا 10 تیر اردو از طرف مدرسه برای مرحله سوم باید برم نیشابور

خوب اینه که میخواهم یه مدتی نت نیام

بابا به خدا تقصیر من نیس

لطفا هم نگید ایییییییی چه خرخون یا..........

وقتی ازمونامو دادم قول میدم یه اپ تووووووووپ بکنم

کلا میشم همون عاطی نابغه ای که پارسال اون همه نت میومدم و کامنت میزاشتمو

کامنتای خودمم 400-500 تا بود.

عروسکمو درست کردم بالاخره(کار حرفه و فن) یه خرگوشه کوچولو موچولوئه

کار رنگ روغنمم تموم شد

کار رنگ روغن شادی و بلا رو گرفتم زدم به اتاقم ، یکیه خودمم زدم

اینقدر باحال شده اتاقم مثه این نمایشگاه ها شده

2 روز پیشم این مدرسمون بالاخره بعد از قرنی جوایزو داد

کشتن خودشونو والا

بنده هم کلاسور و مداد رنگی و لوح تقدیر گرفتم

اینم گزارشی از مدرسه

خوب دیگه سرتونو درد نمیارم

اگه کامنتاتونو دیر جواب دادم لطفا ناراحت نشید

دوبارره بر میگردم

فـــعــــلا بابای بچه ها

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 14:56 توسط عاطفه |


بـــسه...

ادامه مطلبــ

رمز داره

هر کی بخواهد داده میشه

مخاطبش یه جورایی خودمم

کسی بی راهه فکر نکنه

"عاطفه"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 0:50 توسط عاطفه |


رنج زن

زن عشق می کارد و کینه درو می کند...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن 4 همسر هستی...

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ی والدین لازم است و تو هر زمان

بخواهی به لطف قانون گذار می توانی ازدواج کنی...

در مبحسی به نام بکارت زندانی است و تو...

او کتک میخورد و تو محاکمه نمی شوی...

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی...

او درد می کشد و تو نگرانی که بچه اش دختر نباشد...

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشت را می بینی...

او مادر می شود و هم جا می پرسند نام پدر...

و هر روز او متولد می شود، عاشق می شود، مادر می شود، پیر می شود

و می میرد...

و این ها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد

"دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ساعت 16:13 توسط عاطفه |


چقدر بزرگ شده است...

پسرک گرسنه اش است ، به طرف یخچال میرود

در یخچال را باز میکند...

عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند

پسرک این را میداند،

دست میبرد بطری اب را بر میدارد

کمی اب در لیوان میریزد...

.

.

صدایش را بلند می کند ، "چقدر تشنه ام بود"

پدر این را میداند پسر کوچولویش چقدر بزرگ شده است .



+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 20:20 توسط عاطفه |